خرید بک لینک

سلاااام من هنو اینجام همونجور قوی و تنها

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: سه شنبه 7 تير 1401 ساعت: 2:05

سلام

صرفا جهت اعلام وجود

میاااام به زودی

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:31

هر چـــه داریم و نداریم به دکتـــــر دادیم

حال ما گر خوب میشد باز هم حرفی نبود

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:31

این روزها دقایق زیادی و حتی ساعتها یک گوشه تکیه میدم و به فکر فرو میرم. تا به خودم میام نمیدونم دقیقا توی چه فکری بودم فقط میدونم آه و افسوس زیادی در خودم دارم. دلم میخواد برم فریاد بزنم من دیگه اون دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1397 ساعت: 23:44

صعود ام اس سنتری ها به آرارات با ام اس زندگــــی می کنم ... شده بخش بزرگی از زندگیم ... همه ماها که ام اس داریم از یه چیز بزرگ رنج میبریم نگاه اشتباهه جامعه به ام اس همه فکر میکنن ام اس ناتوانیه در صورتی که با پیشرفت علم پزشکیه الان ام اس دیگه برابر با ناتوانی نیس بچه های ام اس سنتر بارها ثابت کردن ام اس یعنی توانستن تا دلتون هم بخواد کوهنوردی رفتن. کاری که افراد عادی نمی تونن انجام بدن الانم میخوان یه کار بزرگ تر کنن یه صعود برون مرزی برا کوه آرارات ... دوستای عزیزم براتون آرزوی موفقیت دارم و مطمئنم که می تونید برچسبها: ام اس سنتر, آرارات, ام اس, کوهنوردی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

... هی اندر احوالات این روزهام بگم که خودمم نمی دونم چه جورم یه روز خوب، یه روز بد یه روز خوش اخلاق، یه روز برج زهر مار این ماه پیش دو تا از پزشکام رفتم هر دو میگن داروی فعلیت خوبه از عوارضش گلایه کردم میگن عوارضـــی که روت داده اون قدری حاد نیستن که دارو رو عوض کنیم خودمم کم کم دارم قانع میشـم که باید کلامو بندازم هوا که داروم خوراکیه و از شر تزریق خلاصم! عوارضشم به درک! تحمل میکنم دیگه اصن شانس منه این همه ملت دارن دارو خوراکی مصرف میکنن برا اونا خوبه اونوقت برا منه عخ هست عخ بیخیال حساس شدم اصن شاید خوشیه داروی خوراکی زده زیر دلم اصن از کجا معلوم مشکلاتم مال دارو باشه نه؟ خودم افسرده م افسرده از این بلاتکلیفی ها از اینکه نمی دونم آخر زندگیم چی میشه الکی انداختم گردن دارو دلم خیلیییی گرفته برچسبها: ام اس, داروی خوراکی فینگولید, دکتر نسترن مجدی نسب, دل, افسردگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

دست نوشته هایی از خودم ... کوچیک بودم که سرم خورد به سنگ و خون اومد خفیف بود با چنتا دستمال کاغذی خونش بند اومد کمی بزرگتر شدم بازم سرم شکست اینبار سرم خورد به دری آهنی این دفه بردنم بیمارستان و بخیه شد و ... پس سر به سنگ خوردنها هم درجاتی داره برخیش خفیفه و برخیش شدید وقتی توی زندگیت سرت میخوره به سنگ، بهش دقت کن ببین خفیفه یا شدید بعد از سر به سنگ خوردنها هم میشه شروعی دوباره داشت اما شاید محتاط تر ........اصن شاید من باز سرم به جایی خورده که این چرت و پرتارو گفتم! نه؟ یه قلک دارم باز آوردمش تو دست هزار تومن دو تمن هر چی ته جیبم باشه میندازم توش من به "قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود" ایمان دارم برخی خستگی ها انگار قصد در رفتن را ندارند ... جا خوش کرده اند شاید تا آزارت دهند شاید تا ... شاید میخواهند همیشه دردی داشته باشی تا قدر عافیت بدانی فعلا همین ... برچسبها: ام اس, دلنوشته, دست نوشته ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

او امروز رو رفتیم سر خاک مامانم در یک هوای گرم و شرجی طبق معمول او که فقط برام یک او هست هم اونجا بود و مابقی فامیل من اطراف خاک رو جارو زدم او آب آورد و شست من به او شیرینی تعارف دادم خورد مشغول صحبت بودم دیدم دست او از کنار با لیوانی شربت اومد شاید خواست جبران کنه شربتو گرفتم خوردم چقد خنک بود هوا خیلی گرم بود حتی یخ توش رو خرچ خرچ خوردم او برای من فقط یک او هست من چی؟ منم براش کاش فقط یک او باشم نه چیزی بیشتر نه نزدیکتر نه هیچی میترسم براش چیزی فراتر از او شده باشم برچسبها: ام اس, مادر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:18

صعود ام اس سنتری ها به آرارات با ام اس زندگــــی می کنم ... شده بخش بزرگی از زندگیم ... همه ماها که ام اس داریم از یه چیز بزرگ رنج میبریم نگاه اشتباهه جامعه به ام اس همه فکر میکنن ام اس ناتوانیه در صورتی که با پیشرفت علم پزشکیه الان ام اس دیگه برابر با ناتوانی نیس بچه های ام اس سنتر بارها ثابت کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

بعد از مدتها ... ننوشتن نه یعنی اینکه نیستم یا خوب نیستم یا .... هستم اما خسته م این روزها مشغله م کلی زیاده و اصرار دارم به همه کارامم برسم خوشبختانه میرسم چون من منم! من حدیثم من ام اس دارم اما قوی هستم اصن ام اس داشتن یعنی قوی بودن یعنی خاص بودن دلم تا حدی گرفته س کدوم حد؟ همون حد ... پاهام این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

... هی اندر احوالات این روزهام بگم که خودمم نمی دونم چه جورم یه روز خوب، یه روز بد یه روز خوش اخلاق، یه روز برج زهر مار این ماه پیش دو تا از پزشکام رفتم هر دو میگن داروی فعلیت خوبه از عوارضش گلایه کردم میگن عوارضـــی که روت داده اون قدری حاد نیستن که دارو رو عوض کنیم خودمم کم کم دارم قانع میشـم که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

دست نوشته هایی از خودم ... کوچیک بودم که سرم خورد به سنگ و خون اومد خفیف بود با چنتا دستمال کاغذی خونش بند اومد کمی بزرگتر شدم بازم سرم شکست اینبار سرم خورد به دری آهنی این دفه بردنم بیمارستان و بخیه شد و ... پس سر به سنگ خوردنها هم درجاتی داره برخیش خفیفه و برخیش شدید وقتی توی زندگیت سرت میخوره بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

دست به قلمم هنوز هم ... یه وقتایی یه شبهایی توی زندگی دلم میخواد فقط تموم شم فقط تموم شم فقط تموم شم این حس، کار آدمای ضعیفه ضعیف که باشی به جای مبارزه دلت تموم شدن میخواد این اصلا خوب نیست من یه بار دیگه ترسیدم اما باید اینجور فکر کنم که به جای اینکه من تموم شم این روزهای درد دار تموم شن برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

همه چی آروم نیس ولی سعی من خوشبختیه خیلی دلم میخواد یکی بیاد توی زندگیم که براش بنویسم که دوستت دارم اما با این ام اس کوفتی چه کنم؟ بزارمش کجای دلم؟؟؟ حالم خوبه و اگه خودم نگم ام اس دارم هیشکی متوجه نمیشه اما در هر حال ام اس دارم واقعی ترین اتفاق زندگیمه علت اینکه افرادی که جذبم میشن رو بدون معطلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

او امروز رو رفتیم سر خاک مامانم در یک هوای گرم و شرجی طبق معمول او که فقط برام یک او هست هم اونجا بود و مابقی فامیل من اطراف خاک رو جارو زدم او آب آورد و شست من به او شیرینی تعارف دادم خورد مشغول صحبت بودم دیدم دست او از کنار با لیوانی شربت اومد شاید خواست جبران کنه شربتو گرفتم خوردم چقد خنک بود هوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

صفحه بندی