سلااااام - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 2:05
سلاااام من هنو اینجام همونجور قوی و تنها
... - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:31
سلامصرفا جهت اعلام وجودمیاااام به زودی
شعر من - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:31
هر چـــه داریم و نداریم به دکتـــــر دادیمحال ما گر خوب میشد باز هم حرفی نبود
خسته است - تاریخ: 1397/5/28 ساعت: 23:44
این روزها دقایق زیادی و حتی ساعتها یک گوشه تکیه میدم و به فکر فرو میرم. تا به خودم میام نمیدونم دقیقا توی چه فکری بودم فقط میدونم آه و افسوس زیادی در خودم دارم. دلم میخواد برم فریاد بزنم من دیگه اون د
صعود ام اس سنتری ها به آرارات - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
صعود ام اس سنتری ها به آرارات با ام اس زندگــــی می کنم ... شده بخش بزرگی از زندگیم ... همه ماها که ام اس داریم از یه چیز بزرگ رنج میبریم نگاه اشتباهه جامعه به ام اس همه فکر میکنن ام اس ناتوانیه در صورتی که با پیشرفت علم پزشکیه الان ام اس دیگه برابر با ناتوانی نیس بچه های ام اس سنتر بارها ثابت کردن ...
... هی - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
... هی اندر احوالات این روزهام بگم که خودمم نمی دونم چه جورم یه روز خوب، یه روز بد یه روز خوش اخلاق، یه روز برج زهر مار این ماه پیش دو تا از پزشکام رفتم هر دو میگن داروی فعلیت خوبه از عوارضش گلایه کردم میگن عوارضـــی که روت داده اون قدری حاد نیستن که دارو رو عوض کنیم خودمم کم کم دارم قانع میشـم که ب...
دست نوشته هایی از خودم ... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
دست نوشته هایی از خودم ... کوچیک بودم که سرم خورد به سنگ و خون اومد خفیف بود با چنتا دستمال کاغذی خونش بند اومد کمی بزرگتر شدم بازم سرم شکست اینبار سرم خورد به دری آهنی این دفه بردنم بیمارستان و بخیه شد و ... پس سر به سنگ خوردنها هم درجاتی داره برخیش خفیفه و برخیش شدید وقتی توی زندگیت سرت میخوره به ...
او - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 3:18
او امروز رو رفتیم سر خاک مامانم در یک هوای گرم و شرجی طبق معمول او که فقط برام یک او هست هم اونجا بود و مابقی فامیل من اطراف خاک رو جارو زدم او آب آورد و شست من به او شیرینی تعارف دادم خورد مشغول صحبت بودم دیدم دست او از کنار با لیوانی شربت اومد شاید خواست جبران کنه شربتو گرفتم خوردم چقد خنک بود هوا...
صعود ام اس سنتری ها به آرارات - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
صعود ام اس سنتری ها به آرارات با ام اس زندگــــی می کنم ... شده بخش بزرگی از زندگیم ... همه ماها که ام اس داریم از یه چیز بزرگ رنج میبریم نگاه اشتباهه جامعه به ام اس همه فکر میکنن ام اس ناتوانیه در صورتی که با پیشرفت علم پزشکیه الان ام اس دیگه برابر با ناتوانی نیس بچه های ام اس سنتر بارها ثابت کر
بعد از مدتها ... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
بعد از مدتها ... ننوشتن نه یعنی اینکه نیستم یا خوب نیستم یا .... هستم اما خسته م این روزها مشغله م کلی زیاده و اصرار دارم به همه کارامم برسم خوشبختانه میرسم چون من منم! من حدیثم من ام اس دارم اما قوی هستم اصن ام اس داشتن یعنی قوی بودن یعنی خاص بودن دلم تا حدی گرفته س کدوم حد؟ همون حد ... پاهام این
... هی - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
... هی اندر احوالات این روزهام بگم که خودمم نمی دونم چه جورم یه روز خوب، یه روز بد یه روز خوش اخلاق، یه روز برج زهر مار این ماه پیش دو تا از پزشکام رفتم هر دو میگن داروی فعلیت خوبه از عوارضش گلایه کردم میگن عوارضـــی که روت داده اون قدری حاد نیستن که دارو رو عوض کنیم خودمم کم کم دارم قانع میشـم که
دست نوشته هایی از خودم ... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
دست نوشته هایی از خودم ... کوچیک بودم که سرم خورد به سنگ و خون اومد خفیف بود با چنتا دستمال کاغذی خونش بند اومد کمی بزرگتر شدم بازم سرم شکست اینبار سرم خورد به دری آهنی این دفه بردنم بیمارستان و بخیه شد و ... پس سر به سنگ خوردنها هم درجاتی داره برخیش خفیفه و برخیش شدید وقتی توی زندگیت سرت میخوره به
دست به قلمم هنوز هم ... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
دست به قلمم هنوز هم ... یه وقتایی یه شبهایی توی زندگی دلم میخواد فقط تموم شم فقط تموم شم فقط تموم شم این حس، کار آدمای ضعیفه ضعیف که باشی به جای مبارزه دلت تموم شدن میخواد این اصلا خوب نیست من یه بار دیگه ترسیدم اما باید اینجور فکر کنم که به جای اینکه من تموم شم این روزهای درد دار تموم شن بر
همه چی آروم نیس ولی سعی من خوشبختیه - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
همه چی آروم نیس ولی سعی من خوشبختیه خیلی دلم میخواد یکی بیاد توی زندگیم که براش بنویسم که دوستت دارم اما با این ام اس کوفتی چه کنم؟ بزارمش کجای دلم؟؟؟ حالم خوبه و اگه خودم نگم ام اس دارم هیشکی متوجه نمیشه اما در هر حال ام اس دارم واقعی ترین اتفاق زندگیمه علت اینکه افرادی که جذبم میشن رو بدون معطلی
او - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
او امروز رو رفتیم سر خاک مامانم در یک هوای گرم و شرجی طبق معمول او که فقط برام یک او هست هم اونجا بود و مابقی فامیل من اطراف خاک رو جارو زدم او آب آورد و شست من به او شیرینی تعارف دادم خورد مشغول صحبت بودم دیدم دست او از کنار با لیوانی شربت اومد شاید خواست جبران کنه شربتو گرفتم خوردم چقد خنک بود هو
قهرمان من - ماه عسل 95 - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
قهرمان من - ماه عسل 95 توی مسابقه قهرمان من، برنامه ماه عسل 95 شرکت کردم و توش از بیماری ام اسم و اتفاقات بعدش و .... گفتم امیدوارم ویدیوی من امیدی باشه برا همه اونایی که با بیماری های صعب العلاجی مثل ام اس دست و پنجه نرم می کنند و بدونن بیماری پایان راه نیست و میشــــه امیدوارانه به زندگی ادامه
تنها باش اما خودت باش - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
داشتم فراموشت میکردم ای شاهد همه تنهاییام تو ای وبلاگ دوس داشتنیم؛ شاید فکر کردی سرم گرم کسیه که فراموشت کرده بودم اما نه! من هنوز هم تنهام ... بهانه م رو کمبود وقت میگذارم یادآوریه یک دوست عزیز باعث شد باز یادت بیفتم فک نمیکردم همین امشب بیام و دست به نوشتن بردارم باز اما گوش دادن به یک آهنگ قدی
حالم خوبه؟! - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 3:30
حالم خوبه؟! سلام من حدیث صدای من از شهری که دمای هوای این روزهایش بالای 50 درجه است، به گوش میرسد هوای دلم اما سرد است یخبندان... ای وبلاگ قدیمی یادم نیست که برایت گفتم سی ساله شدم یا نه؟! 1366/1/5 1396/1/5 تنها با یک رقم اختلاف در تاریخ تولدم اختلافی به بلندای سی سال... خیلی دلم گرفته یک دوست