خرید بک لینک
او

امروز رو رفتیم سر خاک مامانم

در یک هوای گرم و شرجی

طبق معمول او که فقط برام یک او هست هم اونجا بود

و مابقی فامیل

من اطراف خاک رو جارو زدم

او آب آورد و شست

من به او شیرینی تعارف دادم خورد

مشغول صحبت بودم دیدم دست او از کنار با لیوانی شربت اومد

شاید خواست جبران کنه

شربتو گرفتم خوردم

چقد خنک بود

هوا خیلی گرم بود

حتی یخ توش رو خرچ خرچ خوردم

او برای من فقط یک او هست

من چی؟

منم براش کاش فقط یک او باشم

نه چیزی بیشتر

نه نزدیکتر

نه هیچی

میترسم براش چیزی فراتر از او شده باشم


برچسبها: ام اس, مادر

نوشته شده توسط : حدیث

ارسال شده در جمعه ۱۳۹۵/۰۲/۳۱ ساعت 2:8 AM

دسته بندي: دست نوشته ، شخصی


برچسب: نویسنده: پرهام حسینیان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 3:30

صفحه بندی